خرید بک لینک

بس که وقت تلف کردم حس مجله زرد بودن می کنم

ملبورن زیبا بود و شلوغ

داریوش خوب بود و اسطوره

ولی سری قبل که اومد شهر ما به من بیشتر چسبید

با این که سالن کوچیکتر بود

با این که داریوش تو شهر ما زیادی جدی بود و فقط شاملو دکلمه می کرد

و من خیلی خیلی تنها بودم

و خیلی خیلی گریه کردم و دلم می خواست همون شب چمدونمو جمع کنم برگردم ایران

نمی دونم حال آدم خیلی مهمه چطوری باشه

اون زمان خیلی چسبید خلاصه

این سری هم عالی بود ولی خوب فرق داشت

باورم نمی شه از خودم که حوصله ایرانو ندارم

اصلا و ابدا حوصله ایران رو ندارم

دلم برای فیف کبابه

و البته فیف غدی ه که شماره دو نداره به هیچ وجه قبول نمی کنه مقصره

به هیچ وجه من الوجوه !!

با توجه به قوانین معکوس من می خوام مجددا از این وبلاگ استفاده کنم و بنالم تا اونی که می خوام بشه

چرا آدم به چیزی که آرزوشه می رسه دیگه اون حال نیست

یعنی من آرزوم بود فیف یه روز بیاد اینجا

دلم می خواست براش بهترین بود این سفر

شایدم باشه الان نمی دونم

ولی یه حسی ته دلم می خواست کاش می شد بهتر باشه همه چیز

نمی دونم حوصله درست نوشتن هم ندارم

همین دری وری ها

من نمی تونم دروغگو باشم و الکی مجیز بگم

ولی خوب دلم نمی خواد که دل فیف هم بشکنه

هر چی هم غیر منطقی باشه به درک

برچسب: نویسنده: حسن تاريخ: جمعه 22 فروردين 1393 ساعت: 23:10

صفحه بندی