کامپیوتر-computer-hac-spss-autocad-فناوری--کتاب3d max
روزهای متفاوتی رو می گذرونم
هر چند که قبل هم با هم بودیم ولی بازم فرق می کنه
ماه پر فعالیتی رو گذروندم شایدم دوره بهتر باشه بهش بگم
دوره ای که مسائل چرندی برای من بزرگ شده بود از ده سال قبل و برام مهم بود که این بار چه اتفاقی قراره بیفته
با این که ته دلم می دونستم همه چیز خوب خواهد بود ولی اون دلهره ای که به جونم افتاده بود ده سال پیش
گفتم ده سال پیش یاد چند فروند بوی فرند جدی زندگیم افتادم
من هنوز نبخشیدمشون ... نمی تونم ببخشم ... فراموش شدن ولی ته دلم نتونستم و نشد که ببخشم بد دیده بودم
تخم ناامنی توی دلم کاشته بودن من قبل ش این نبودم دنیا جای آرومتری بود و من آرامش بیشتری داشتم
البته صرف اون دو تا آدم نبوده قطعا" به وجود اومدن این حسها
زندگی آسون نیست ولی اونها دامن زدن به همه چیز
سعی می کنم فراموش کنم سعی می کنم بگم خوب تموم شد رفت بالاخره
ولی خوب همه زخمها خوب می شن ولی دیگه مثل روز اول نمی شن
بدم میاد از آیه یاس خوندن و سعی می کنم به روشنی و آفتاب فکر کنم بدم میام از آدمهای غرغرو و آویزون
برای بار صدم این وبلاگ برای من حکم جایی رو داره که می تونم دری وری توش بنویسم از غصه ها م بنویسم و این من نیستم
به هر روی ...
یه سری جاها هنوز خودمو پیدا نکردم هویتم رو هنوز درست پیدا نکردم
هنوز باورم نمی شه کسی می تونه تو روی آدم بخنده و تو مغزش طناب دارتو ببنده و ازت بیزار باشه اونم بی دلیل
هنوز باورم نمی شه بعضی زنها خطرناکن
هنوز به طرز ابلهانه ای فکر می کنم باید مهربون بود باید جواب بدی رو با خوبی داد
به طرز ابلهانه ای به طرز ابلهانه ای !
یاد مامان بابام میفتم اونهام به طرز ابلهانه ای خوب بودن و هستن
همیشه از دستشون حرص می خوردم که چرا انقدر خوبن با کسی که چشم دیدنشونو نداره
ولی امسال که دیدمشون می گفتن ما پشیمون نیستیم ...
حس کردم راست می گن تو دلم حق دادم بهشون گفتم منم راهشون رو ادامه میدم ...
ولی یه جاهایی به خدا درد داره دیگه ...
موندم نمی دونم باید عوض شم یا باید مثل مامان بابام رفتار کنم ...
بگذریم
خیلی گیجم اگه شبی اینجا بود بازم کلی چیزای نو تو ذهنش داشت می گفت بریم این کارو کنیم اون کارو کنیم
بی ایده موندم و حس می کنم از خودم ادم غمگینی رو پرزنت می کنم در صورتی که نیستم
اعتیاد به غم دارم
یعنی طوری که همه چیز سرجاشه ولی سلولهای من که سالهاست به غم عادت کردن دنبال مواد می گردن که باز برن غصه بخورن ... یعنی معتادا رو خوب درک می کنم ناشکری که من باشم ...
دنبال یه فعالیت جدیدم ولی نمی دونم چی
می گم برم ساز یاد بگیرم به من چه که چند سالمه سن اهمیتی نداره
بعد یاد اون سرتیفیکیت لعنتی میفتم و می گم برم دنبال اون
این می شه که سراغ هیچ کدوم نمیرم
اعتیاد به هر چیزی بده
دلم ف.ال خواست
واسه کی دیگه ف.ال بگیرم ؟
هاهاهاهاها
خیلی گیجم
حوصله مبارزه رو هم ندارم
خدا این هفته رو به خیر کنه
برچسب:
نویسنده: حسن