کامپیوتر-computer-hac-spss-autocad-فناوری--کتاب3d max
دو هفته اخیر خیلی کار کردم سرکار
می ترسم باز حرف از مرخصی بیارم
هر شیش ماه یه بار
اینبارم که کمتر از شیش ماه
روم نمی شه
مرخصی هم دارم بازم روم نمی شه
اینجام که هی کارمنداش دارن آب میرن
البته من وضعم بد نیست از نظر کارپیدا کردن
ولی حوصله تغییرو ندارم با توجه به اون برنامه هم که ترجیح میدم فعلا همینجا باشم
نمی دونم چرا هی بهم بر می خوره خل شدم فکر می کنم اعتماد به نفسمه همچنان که مشکل داره
اون یکی ایران بهم گفت اعتماد به نفس ت زیاد شد بهم برخورد چون گفتم من همونی هستم که باید خودمو بالا نگرفتم هرگز
کاری که اگه خیلی ها جای من بودن می کردن ولی من نکردم من سعی کردم بالا نگیرم خودمو اصلم رو فراموش نکنم
این یکی هم گفت وای چه شود تو شیطون و شوعرداری !؟!
و من بازم بهم برخورد به خدا من شیطون نبودم من دو تا کلا دوستی جدی داشتم اونم همه ش دلم خونواده می خواست
باقی هم اونا بهم گیر میدادن من کاری به کار کسی نداشتم
این یعنی من شیطون بودم؟
به هر حال خل شدم بهم بر می خوره الکی
خیلی بده ها
یه سره به خودت شک داری فکر می کنی همه منظور دارن
عجب گوهی شدم
دلم برای آدمهای خودم تنگ شده
یادمه اون سالهای اخر ایران بودنم یعنی از 85 تا 87 تقریبا متنفر بودم از شرکتمون کلا از زندگی بیزار بودم
یک درصد خوشحال بودم
ولی خوب تو همون شرکت مذکور در بالا کلی هم می خندیدیم با بچه و من هرگز فکر نمی کردم امروزی برسه که دلم برای اونا هم تنگ بشه
اونجا من خود خودم بودم و نه کسی رو دلم نمی خواست تحویل می گرفتم و نه وقتی با کسی دلم می خواست بگم بخندم حرف بزنم دیگران برام مهم بودن
یعنی شخص خودم بدون در نظر گرفتن هیچ ملاحظه ای رفتار قلبی خودم رو انجام میدادم
از این نظر خیلی خوب بود
الان یکی دو سالیه که رعایت می کنم با یه سری که باهاشون حال نمی کنم باهام حال نمی کنن میرم میام می خندم الکی
ناشکری نباشه شکر بچه های بدی نیستن خوبن ولی از جنس من ؟ نه نیستن
واسه همین خودم نیستم دلم می خواست یه سری دوست داشتم که با هم حال می کردیم زندگی شیرین تر می شد
بگذریم
یه چیز خنده دار
باورم نمی شه ازدواج کردم فکر می کنم مجردم
نه تو رفتارم چیزی نشون بدم یا تو افکارما
ولی هضمش نکردم هنوز
خنده م می گیره
فردا پس فردا رو خدا به خیر کنه صلوات
برچسب:
نویسنده: حسن