عکس های جدید سلنا گومز در ۲۰۱4
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
عکس های جدید سلنا گومز در ۲۰۱4
دانلود قسمت سیزدهم سریال شاهگوش
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
دانلود قسمت سیزدهم سریال شاهگوشجهت حمابت از سازندگان فیلم فقط نسخه کم حجم MP4 قرار داده شده استلطفا جهت حمایت از سازندگان فیلم نسخه اصلی و با کیفیت عالی آن را خریداری نماییدمدت زمان: ۵۹ دقیقهفرمت: MP4 | حجم: ۲۰۳ مگابایت
همه چیز در مورد عطر
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
همه چیز در مورد عطر همه چیز در مورد عطر ؛ عطرها از 78 الی 95 درصد الکل طبیعی به علاوه اسانس های روغنی ساخته می شوند.اینکه در هر عطری میزان اسانس روغنی به کار رفته چقدر باشد عطرها از 78 الی 95 درصد الکل طبیعی به علاوه اسانس های روغنی ساخته می شوند.اینکه در هر عطری میزان اسانس روغنی به کار رفته چقدر ب...
داستان عشق مینا و علی
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
خیلی همدیگرو دوسداشتیمانقدری دوس داشتیم که برا همدیگهجون میدادیم من که دیگه انقدر عاشقش شده بودمکه حاظر بودم برابدست آوردن علیجلو خانوادمم وایستم اونمهم همین طور بودداستان منو علی از اون جایی شروع میشه که من داشتم با دوستم نگارتو خیابون راه میرفتم یه پسره مزاحم میشه تو اون موقع علی اون جا بوده ومن و...
عشق فرانک و فرزاد
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
درست یک سال پیش بود که با هم آشناشدند فرزاد و فرانک ترم آخر دانشگاه بودند که فرزاد به فرانک پیشنهادازدواج داد فرانک با اینکه او را به خوبی میشناخت اما مثل همیشه در کارشتامل کرد و از فرزاد به مدت یک هفته فرصت خواست تا به او فکر کند فرزاد همبا علاقه ای که با او داشت این فرصت را به او داد اما خدا می دا...
کم صمیمیتی
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشتغذا را آماده میکرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزیرا به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردنشد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب میدیدم.یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به اومیگفتم که در ذهنم چه میگذرد. من طلاق میخواستم.به آرامی ...
دارم برا مدتی میرم...
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
سلام به دوستای گلم امیدوارم همیشه خوب و خوش باشینخوب من از امروز باید برم مسافرت و تا 14 فروردین نیستماگه ج کامنتاتون رو ندادم ببخشید ولی بهتون سر میزنمبرای ویدا جونم و سجاد که بهم رسیدن خیلی خیلی خوشحالمامیدوارم همینطوری بموننو اینکه همتون رو خیلی دوس دارم نمیخوام اسم ببرم چونهمتون برام عین همینبای...
بی وفایی
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
یه روز یه دختره یه پسره رو تو خیابون میبینه٬ خیلی ازش خوششمیاد... هر کاری میکنه که دل پسره رو به دست بیاره پسره اعتنایینمیکنه... چون پسره فکر میکنه همه دخترا مثل همن...ازداستانها شنیده بود که دخترا بی وفان... خلاصه میگذره۳٬4 روز... تا اینکه پسره دل میده به دختره... با هم دوست میشنو این دوستی میکشه ب...
داستان عشق فرانک و فرزاد
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
درست یک سال پیش بود که با هم آشناشدند فرزاد و فرانک ترم آخر دانشگاه بودند که فرزاد به فرانک پیشنهادازدواج داد فرانک با اینکه او را به خوبی میشناخت اما مثل همیشه در کارشتامل کرد و از فرزاد به مدت یک هفته فرصت خواست تا به او فکر کند فرزاد همبا علاقه ای که با او داشت این فرصت را به او داد اما خدا می دا...
ارزش عشق خیلی زیاده
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و …این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات منبرای انتخاب همسر آینده ام بودند.توقعاتی که بی کم کاست حقمسلمخودم میدانستم .چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستمبه اصطلاح همسر آینده ام لا اقل ازلحاظ ظاهری همپایه خودم باشد . تصویری خیالی از آنمرد ر...
باید پای عشقت وایسی...!
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
من سال آخر دبیرستانم و تموم کردم و دیگه ادامه ندادمسالبعدش هم رفتم خدمت سربای، هجده ماه گذشت وبالاخرهخدمتسربازی من تموم شد.یه مدت از تموم شدنسربازیم گذشتدیدم بی فایده است داشتم از بی کاریکلافهمی شدمصمیم گرفتم که ادامه تحصیل بدم بخاطرههمین رفتم یهموسسآموزشی ثبت نام کردم تا بتونم بهتردرس بخونم. من در ...
تنها مرگ دو عاشق واقعی را از یکدیگر جدا می کند
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
آدمی بودم تنها نه از لحاظ عاطفی. من بیشتر وقتم و با خودم سر می کردم یعنی بیشتر موقع ها تو خودم بودم کاری به کسی نداشتم چه تو خونه چه بیرون از خونه. بیشتر وقتم و تو خونه می گذروندم مگه کاری داشتم یا می رفتم سرکلاس تا از خونه می رفتم بیرون نه اینکه بگم یه آدم گوش گیر بودم نه! وقتی می رفتم بیرون آدما ر...
داستان عشق حمید
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
روزی که حمید از من خواستگاری کرد با شادی و شعف و باسراسیمگی آن را پذیرفتم. یافتن همسری مانند حمید با شرایطاو شانسی بود که همیشه به سراغ من نمی آمد و من جزو معدود دخترانی بودم که توانسته بودم همسر پاک و نجیبی مانند حمید را پیدا کنم...حمید مرد زندگی است و میتواند در سخت ترین شرایط زندگی همدم و همراه خ...
ای کاش....
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
دلی دارم که دنیایش یه عشقهجدا ازاون دنیایم چه زشتهگناه این دل سادم همینهکه جزچشمان نازش کس نبینهبا اینکه این دلم از درد خونهدعا کن اون توی رویام بمونهدلم دیونه ی ناز نگاشهداره میمیره که اون زنده باشهمیدونی که دلم بز بی قرارهبه جز رویای اون هیچکس ندارهچطورباورکنم من رفتنش راوقتی میبینمش هرروز تورویاچ...
یه داستان کاملا متفاوت
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .رنگ چشاش آبی بود .رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرممبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .دوستش داشتم .لباش همیشه سرخ بود .مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد او...
داستان زیبای مسعود و سونیا (کاملا واقعیه)
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
دوستان عزیز این داستانی که نوشتم کاملا واقعیه البته خود مسعود نوشته اینو لطفا نظراتتونم بگین دربارش...من مسعودم پسری که مقصر همه بدبختی هاش فقیر بودنشه چون تو یک خونواده فقیر بزرگ شدم پنجم ابتدایی بودم کهپدرمو از دست دادم دو برادر دارم و یه خواهر که من بزرگ همشونم وقتی که پدرمو از دست دادم من خیلی ب...
میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
می دونی ؟ یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردیکه نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستمجلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟...
داستان سمانه و مسعود
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
داستانی که میخوام براتون بگم یک واقعیته که برا یه پسر و دختر اتفاق افتاده ای پسر و دخترکه دختره یکی از دوست های صمیمی منهاسم دختره سمانس و اسم پسره مسعود.البته زهرا و یه پسر به اسم علی تو این جریان دخالت داشتند.سمانه و زهرا از دوست های من هستن.خوب سمانه یکی از دوست های صمیمیزهرا بودزهرا و سمانه بیشت...
در باره چت افغان
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
سلام خدمت تمامهموطنان عزیزامیدوارمدراین چت رومهمه باهم و در کنار هم لحظه هایخوبی روبگذرانیم"قصد من از تأسیساین چت روم این بود که بتونمتمام هم وطنان عزیزمرو در یک مکان جمع کنم و با همتبادل نظر و صحبت کنیم و شکر خدا تایک جای روبه پیش بردمالبته با کمک شما عزیزان"امادوستانی هستن کهکمی دراین چت رومشیطونی...
خوش آمدید به چت افغان
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:27
برای ورود به پنل دوست یابی روی نظرات کلیک کنید