خرید بک لینک

دیشب اتفاق خوبی افتاد. برای عید دیدنی رفتیم منزل برادرشوهرم و اونجا با برادر بزرگه مواجه شدیم. نمی دونستیم اونها هم اونجا هستن.

تا ساعت دو بعد از نیمه شب برادرها با هم حرف زدند و درددل کردند و گریه کردند. از وقتی پدرشون زن گرفته، اوضاع همه ریخته به هم. همگی نگران آینده مادر هستند چون پدرشون آپارتمانی که به اسم مادرشون بوده رو پس گرفته و بنای ناسازگاری با بچه ها رو گذاشته و هرجا رفته و نشسته بدگویی کرده که ازدواج مجدد خودش رو توجیه کنه.

پسرها بعداز سالها خدمت به پدر، حالا خرد و شکسته اند...له شده اند و دشمن مشترک، اونها رو به هم نزدیک کرده...حالا فهمیده اند ریشه خیلی از اختلافاتشون، رفتار نادرست پدر از کودکی تا حالاست...یعنی انگشت اتهام از طرف ما برگشته سمت پدرشون و خیلی از حقایق رو درک کردند...

واقعا خوشحالم.

برچسب: نویسنده: حسن تاريخ: جمعه 22 فروردين 1393 ساعت: 23:13

صفحه بندی