خرید بک لینک

شنبه با خانواده م رفتم شمال و دوشنبه صبح برگشتیم. سفر کوتاه و خوبی بود هرچند می خواستیم حداقل یک روز بیشتر بمونیم، ولی یکی از اقوام دور فوت کرده بود و مجبور شدیم برگردیم.

مثل هرسال ویلای خاله بودیم. یک شب هم شام مهمون دخترداییم. سالها بود که خونه دخترداییم نرفته بودم.

دیشب آخرین عیدددیدنی رو رفتیم خونه خواهرم و یه روسری خوشگل عیدی گرفتم. توقع نداشتم بهم عیدی بده. خوشحال شدم.

دختره بعد از تعطیلات برنگشته و شرط و شروط جدید گذاشته. اوضاع دوباره به هم ریخته. من سعی می کنم در آرامش کارهای عقب افتاده خودم رو انجام بدم.

درباره ارشد روان شناسی با یکی از دوستام صحبت کردم. معتقده توی ایران چیز زیادی یاد نمی دن. می گفت یکی از دوستاش برای ارشد رفته دانمارک و خیلی راضی بوده و...

بعدی میدونم با لیسانس غیرمرتبط بتونم همچین کاری بکنم. ولی همچنان دارم پرس و جو میکنم.

برچسب: نویسنده: حسن تاريخ: جمعه 22 فروردين 1393 ساعت: 23:13

صفحه بندی