با سلام.بنده سالهاست که دچار بیماری افسردگی هستم.چند سالی هست که می خوام به یه روانشناس مراجعه کنم ولی نمی دونم چرا نمی شه.اخه خسته شدم از بس که به دکتر اعصاب مراجعه کردم و اون هم با پرسیدن چند سوال(خوابت چجوریه،اضطرابت چقدره ،بی حوصلگیت چه اندازه هست و ...)چند قرص ضد افسردگی تجویز کنه.نه با هام صحبت کنه،نه توضیحی بده که من چرا به این بیماری مبتلا هستم،و نه از مشکلاتم بپرسه.خلاصه الان دارم با این بیماری دست و پنجه نرم می کنم و تصمیم گرفتم به امید اینکه 1 درصد هم مشاوره با یک روانشناس در بدست اوردن سلامتی من کمک کنه این کارو انجام بدم اما نمی دونم چرا همش امروز و فردا می کنم.تا اینکه تصمیم گرفتم از طریق اینترنت قدمی بردارم.
من از 7 سالگی دچار افسردگی می شوم.از کلاس اول تا پنجم ابتدایی هر سال در طول تحصیل به این بیماری گرفتار شده ام و چند وقتی نتوانستم به مدرسه بروم در حالیکه شاگرد اول بوده ام.در دوران راهنمایی ابتلا به این بیماری را نداشتم.در دوران دبیرستان به صورت خفیف بوده ولی نیازی به مصرف دارو نداشتم.و بعد کنکور تا الان حدود شش،هفت سالی هست که مدام با این بیماری دست و پنجه نرم می کنم.می تونم بگم که در سال سه چهار ماهی خوب و پر انرژی هستم و بقیه سال افسرده،غمگین،ناراحت،بی حوصلگی شدید،بی هدفی،بی انگیزگی،بدون انرژی و ......
آرزوی مردن به یه رویای دست نیافتنی برایم تبدیل شده.بچه که بودم اقدام به خودکشی کرده ام اما حالا جرات خودکشی رو ندارم و فقط زیاد بهش فکر می کنم.نمی دانم این بیماری ارثی هست یا عوامل دیگر باعث این بیماری شده ولی در خانواده عمه من به این بیماری مبتلا بوده و در سن 40 سالگی خودکشی کرده و همیشه فکر می کنم عاقبت من هم همینطوریه.الان قرص های زلفت و افکسور مصرف می کنم.الان که حدود پنج ،شش ماهی هست دچار افسردگی خیلی شدید هستم و نتوانستم برم سر کار و همش خونه نشینم.گاهی هم علت برگشت بیماریم قطع داروهام بوده.خلاصه که در طول زندگیم نتونستم آرامش،شاد بودن،.... را تجربه کنم.مشکلات شخصیه زیادی دارم.کم حرف هستم و به راحتی نمی توانم با دیگران ارتباط بر قرار کنم،خجالتی،کم رو ،بدون انرژی ......و مشکلات شخصیه دیگه.بعضی وقتا از اینکه نمی تونم خودمو بکشم خیلی ناراحت می شم و دوست دارم کسی پیدا بشه تا ازش بخوام راحتم کنه.از شما می خوام کممکم کنید.خیلی وقته که می خوام با کسی حرف بزنم،درد و دل کنم،از مشکلاتم بگم ،از آرزوهام،از خیلی چیزا
برچسب:
نویسنده: حسن
تاريخ: جمعه
22 فروردين
1393 ساعت: 23:14