خرید بک لینک
این خاطره به هیچ وجه سكسی نیست
من سجاد خسروی هستم نویسنده وبلاگ و این هم اولین خاطره من(اسمم مستعاره) این خاطره مربوط میشه به سیزده به در 87 یعنی دو سال پیش من این خاطره رو خیلی خلاصه میگم یعنی از صبح كه تا عصر كه با ماشین داییم و خونواده رفته بودیم پارك و كلی خوش گذروندیم چیزی نمیگم چون اگه مطلب رو نگاه كنید میفهمید كه تو این خاطره نزدیك بود به من تجاوز جنسی بشه من الان 18 سال سن دارم و دو سال پیش كه پسری 16 ساله بودم و با خونواده خودمون و دایی سیزده به در رو تو شهرمون همراه بقیه همشهریها و مسافران نوروزی گذروندیم ماجرا از اونجا شروع شد كه یه پسر شرور تو شهرمون هست كه یكسال از من كوچكتره ولی تو دعوا و چاقوكشی و همجنسابازی كه فاعل باشه و بچه خوشگلا مفعول خیلی زرنگه خلاصه ما شب رو هم پارك بودیم بعد از شام چون من تازه یه متوتور ایرانی125 خریده بودم و با موتورم اومده بودم پارك قرار شد خونواده ما و دایی با ماشین سمند دایی اینا برن خونه و من هم با موتور خودم بعد دایی اینا و خونواده ما بلند شدن كه حركت كنن به سمت خونه و من هم رفتم سمت موتورم تو درب ابتدایی پارك چون پارك دوتا در داره من از در موتورها بیرون رفتم كه موتورمو بردارم چون شهر ما كوچیكه یكی از دوستامو دیدم كنار موتورم ایستاده و باهاش احوالپرسی كردم همینطور كه داشتیم با هم حرف میزدیم از شانس بد و نحس بهروز خلاف محل كه اون موقع كه من 16 سالم بود اون 15 سالش بود رو دیدم كنار اراذل اوباش دوستاش وایستاده من نمیدونم این كثافت چه كینه ای با من داره من هیچ كاریش نكردم تا حالا ولی وقتی من رو اذیت میكنه یه شدیدا حال میكنه تا من رو دید كنار دوستم وایتادم گفت خسروی دیدمش محلش نزاشتم به ولی میفهمیدم الانه بیاد سراغم زود از دوستم خداحافظی كردم و سوار متوروم شدم چون میدونستم بهروز شرور موتور نداره از خودش سریع موتور رو روشن كردم و رفتم اون هم هرچی من رو صدا زد محلش نزاشتم از پارك كه بیرون شدم چون تازه موتور خریده بودم وتازه وارد بودم آروم آروم با سرعت20 كیلومتر میروندم و خیالم راحت بود كه بهروز موتور نداره نگو متوتور رفیقای لعنتیش رو قرض گرفته و افتاده دنبال من من كه هنزفری تو گوشم بود و آروم میروندم یهو مثل شبه قیافه زشت بهروز رو دئیدم كه اومد كنار موتورم با موتور قراضه اش به گاز سنگین كرد و بهم گفت: از دست من فرار میكنی حروم زاده؟؟؟ زود باش بزن كنار وگرنه خرخره تو میجوم من هم با تنی لرزون و رنگی زرد دل رو زدم به دریا و تو بلوار پر رفت وآمد شهید چمران شهرمون گاز موتور رو چسبوندم موتور بدجور آلودگی صوتی به بار میاورد خلاصه گاز دادم یهو دیدم كیلومتر سرعت 80كیلومتر در ساعت رو نشون میده اون ناكس هم با همون سرعت دنبالم بوم گاز رو چسبوندم موتور آب بندی نشه و نو من روز دوم بعد از خرید سرعت120 رو هم تجربه كرد دیگه گریه ام دراومده بود ولی اون بی وجدان هم با سرعت120 تو خیابون شلوغ دنبالم میومد انگار نیت تجاوز به من رو كزده بود وچیزی جلو دارش نبود من سریع ترمز رو گرفتم و با سرعت60 از سر بریدگی آسفالت موتور رو دور دادم ماشینی ها سرشون رو از شیشه میاوردن جلو و فحش های ناسزا بهم میگفتن كلبمه وحشی آروم برون مرتب تكرار میشد تا زدم دور دادم تو خیابون اقتدار ملی كه تنگ تر بود و پرپیچ اونم همونطور پشتم میومد و فحش ناموسی بهم میداد من رفتم تو یه كوچه دیدم سه راهیه و یه دیوار جلومه نمیتونم موتور رو كنترل كنم نزدیك بود بخورم زمین موتور لیس خورد ولی با پا گرفتمش اگه با سرعت90 خورده بودم زمین یا میمردم یا میرفتم تو كما پشتمو دیدم باز هم بهروز دست بردار نیست و هوس جنسی سرتاپاشو گرفته و حاضره بمیره ولی من بیچاره كه یكسال ازش بزرگتر بودم رو به چنگ بیاره خلاصه چون اونم سرعت منو داشت ولی موتورش قدیمی بود سر سه راهی پاشو زد ترمز یه خورده خورد به دیوار چیزیش نشد ولی خوشبختانه موتور لگنش خاموش شد منم سریع رفته تو یه كوچه جاكی كه فوق العاده تنگ و تاریك بود چراغ موتور رو عمدا خاموش كردم و با ریسك به سرعت میروندم چون چراغم خاموش بود چیزی رو نمیدیدم پشتم رو دیدم بهروز نیست خوشحال شدم بیشتر گاز دادم اومدم تو خیابون خودمون به امید اینكه الان ماشین داییم دم خونه است ولی گویا اینقدر سرعت من زیاد بوده كه اونا هنوز زوده برسن از طرفی فكر اینكه بهروز متجاوز منو پشت در های بسته گیر بیاره و بدون جرم و دلیل منو سرخود با چالقو بزنه یا باخودش ببره بهم تجاوز جنسی كنه دیوونه ام میكرد سریع نمیدونم چی شد مثل گنجشك پریدم رو در حیاط تو عرض دو ثانیه در رو باز كردم موتور و خودمو انداختم تو خونه دیدم بهروز از كنار خونمون رد شد و تا منو دید كه در رو بستم اومد دم در حرفهای بسیار بد و زشتی رو زد كه اینجا متاسفانه برای رعایت ادب نمیتونم بگمش ولی هر خوباش این بود كه اگه گیرم بیاره دیگه پدرم منو نمیبینه و گریمو در میاره نمیدونم من چه هیزم تری به این نامرد شرور فروختم كه این كارا رو با من یكنه الان هم زندانه امسال انداختنش به جرم تجاوز به همجنس زندان ولی قبل از رفتن به زندان چند ماه پیش بهم گفت اگه از زندان مرخص بشه نمیزاره آرزوی من به دل كثافت و سنگش بمونه و بد بلایی سرم میاره حتی گه به جرم تجاوز به من اعدامش كنن خدا بهم رحم كنه خدااااا به سجاد رحم كن

برچسب: نویسنده: حسن تاريخ: جمعه 22 فروردين 1393 ساعت: 23:20

صفحه بندی