خرید بک لینک

«قرار» مرا به هم زده ای بانو؛

با نیامدنت.

من فصلها را می شمارم که زودتر رسیدم،چند قرن زودتر؛

و تو

تنها چند قرن دیرتر نیامدی،

این قرار در چهارراه هیچ جهانی به هم نمیرسد.

به پاسبان می گویم: «قرار» دارم.

می خندد به بی قراری ام....


برچسب: نویسنده: حسن تاريخ: جمعه 22 فروردين 1393 ساعت: 23:23

صفحه بندی