خرید بک لینک

ظرفچندماه گذشته در کتابها،رساله ها و نوشتارهایی(= مقالات) که می خواندم، و از میاناین همه نکات و موضوعات جالب در حوزه فلسفه،جامعه شناسی و ادبیات، دلم می خواست کهبه موضوع "زندانی شدن" بپردازم.هرچند می دانید که بسیاری از صاحبنظران وبزرگان اندیشه به بررسی این دال و مدلولهای آن پرداخته اند و بی شک، ذهن ما درهمین الان با دیدن این نوشتار به یاد بررسیهای فوکو می افتد،اما دیدن زندان وزندانی از این زاویه جالب است:

هیچزندانی با اراده و میل خود به زندان نرفته و نمی رود.آزادی، گرانبهاتر و دلپسندتراز آن است که کسی آن را فرو بنهد و با پای خود به درون قفس برود.حتی اگر کسی بهمحدودیت خودخواسته تن در داده باشد، باز به سلول انفرادی نرفته و از حداقل امکاناتبهره برده است.حال، در نظر بگیرید که زندان، همراه باشد با شکنجه، گرسنگی، تشنگی،قطع ارتباط با بیرون، اعمال شاقه، بیگاری، افکنده شدن در سلولهای نمور و تاریک،بازجوییهای روان بهم ریز، بازجوهای ایدئولوژیک، گرفتناعتراف،شلاق، توبیخ، توهین، تحقیر، سرما، گرما، یخبندان، بیماری، و...(طبیعتا" من الان در مجمع الجزایر گولاگ نفسم بند آمده).

اما،نویسندگان، روزنامه نگاران، مورخان، جامعه شناسان، فیلسوفان و ... گویی خودشان هماز تحلیلهای خودشان عقب مانده اند از این حیث که فراموش می کنند در روابط زندانی،زندانبان و حکومتها، "قدرت" هسته مرکزی است.

زندانی،چون قدرتی ندارد، قدرت بر او اِعمال می شود.به زندان افکنده می شود، به زندان بردهمی شود.به زندان می برندش.

اینکجا، و نوشته هایی که بدون توجه، از جملات و افعالی استفاده می کنند که نشان میدهد در عمق ضمیرشان، حق را به حاکمان می دهند.چه باید گفت وقتی روزنامه نگار عزیزیدر مورد ماندلا می نویسد در فلان سال به زندان رفت.گویی ماندلا با شوق خود به سلولانفرادی رفته است.گویی نزدیک 200000زندانی در کشور کره شمالی، خود به استقبالزندان و شکنجه حکومت کره شمالی رفته است.

در پس این کلمات و جملات، تلاشهای تاریخی حاکمانجهان برای ایزوله کردن بی قدرتان جریان داشته و دارد.گویی آزادیخواهان هم مقهورخواست و اراده حاکمان شده اند

برچسب: نویسنده: حسن تاريخ: جمعه 22 فروردين 1393 ساعت: 23:23

صفحه بندی