کامپیوتر-computer-hac-spss-autocad-فناوری--کتاب3d max
از خاک ماه دی که جوانه زدم، دوردسترا می خواست چشمان سبز مادرم ؛
در آنسوی ناکرانمند؛
گفت: آنجا طفلانی پوست کشیده اند براستخوان ؛
گفت: مادرانی در حستجوی طفلکانشان،ناامید،
هر پاییز، زمین می شیارند با دستانیساییده ی بمبهای قدرت و خون و تجاوز؛
و نمی یابند،
پای بر پای سبزواری نهادم که به آبی-رود شریعت راه می شخود؛
و دیر بود؛ دیری بود رسیدم:
دیواری آهنین، که در نداشت؛
و بر جزیره های خالی ذهن هاپلی نبود؛
و خورشید، هر پنج هزار سال طلوع یخزدهای داشت؛
من ماندم- و ماندم تا مهمانشان کردم به آفتاب؛
گرمی شان فزون باد با آن طفلکان، که خود در پی مام درنگشاننبود؛ و هنوز
مجسمه اجدادشان، سرب می خورند به جاینور؛
و در شب، به گونه ی ماه خنجر می کشند؛
و روز را خصم خواب می خوانند؛
و عشق را، سیاهپوش می خواهند؛
و زبانشان، تنها «فعل حرام» را صرف میکند؛.
و در دلشان تابوت رودآبی شریعت؛
و گفتند:نخوان ، نگو و نخند؛
که نسبتی نبودشان با خنده و سخن؛
که در سیاه شب، دستانشان لبریز بود
از اندام مثله شده برادران و پدران ما.
و من دیدم که در شناسنامه هایشان، مهرکشتن خورشید حک شده؛
شببود که تا ملای صدرا کوچ کردم.
برچسب:
نویسنده: حسن