کامپیوتر-computer-hac-spss-autocad-فناوری--کتاب3d max
یکی بود، یکی نبود. یک موش و یک پرنده و یک سوسیس بودند که باهم زندگی میکردند. آنها مدت زیادی در صلح و صفا، خوبی و خوشی با هم در یک خانه بهسرمیبردند و هر روز به مال و منالشان افزوده میشد. کار پرنده این بود که هر روزبه جنگل پرواز کند و چوب و هیزم جمع کند. وظیفه موش این بود که آب بیاورد و آتش رارو به راه کند و میز غذا را بچیند. کار سوسیس هم پختوپز بود.”
قصهها و داستانهای عامیانهای که برداران گریم (یاکوب لودویک کارلگریم، ویلهلم کارل گریم) گردآورینمودهاند، عموماً شرحی حائزِ اهمیت از طرز تفکر اقتصادی در نظر گرفته نمیشوند.با این همه، صرف نظر از شخصیت ثابت (و اغلب نمادین) پادشاهان و ملکههای ثروتمند، در اینداستانها قرار است ثروت در بافت ماوراء طبیعی و کمدی نشان داده شوند- مانند دخترطلسمشدهای که هر وقت صحبت میکنداز دهانش طلا میریزد، کیسهی پولی که هرچقدر ازآن خرج کنید خالی نمیشود، غازی که تخم طلا میگذراد یا قصهی ایتالیایی الاغی کهاز هر جایی… طلا میآورد. اما این مثالهای جادویی دربارهیپول مانند پول [واقعی]عمل نمیکنند. هیچکس هرگز تخمهای طلایی غاز یا طلاهایی که از دهان دختر طلسمشدهبیرون میافتد را خرج نمیکند. کیسهی جادویی و الاغ در اکثرِ داستانها برای ایندر قصه هستند که دزدیده شوند و به یک فرد شرور اجازه داده شود تا جای قهرمانداستان را بگیرد تا زمانی که همهچیز به خوبی و خوشی پایان یابد.
وقتی به خاطر بیاوریم که طرز تفکر اقتصادی تنها تبادل پولینیست بلکه در مورد همه نوع تبادل و انتخاب است، این داستانها اندکی متفاوت به چشممیآیند. داستان «موش، پرنده و سوسیس» مثالی جالب توجه است.
سه دوستْ این داستان کوتاه را با یک شراکت که معقول و زیباست،آغاز میکنند. هر یک از اعضای گروه سهنفره وظیفهای دارد، آن را به خوبی انجام میدهدو از نتیجهی کار خود و همکارانش بهره میبرد. همه چیز آن گونه که برادران گریم بهما میگویند در «در صلح و صفا ، خوبی و خوشی» پیش میرود. تا این که پرنده شروع به غرولند میکند.
او ناراضی است و تقسیم کار داوطلبانه خود را گونهای از (بستهبه تفسیر شما) «بردگی» یا «بیگاری» توصیف میکند. پرنده اصرار میکند که توافقفعلی ناعادلانه است و آنها باید وظایف خود را جابهجا کنند. او وظایف جدید تعیین میکندو سوسیس برای جمعآوری چوب بیرون فرستاده میشود، موش باید پختوپز کند و پرندهمسئول رسیدگی به آب، آتش و خانه میشود.
به بیان دیگر پرنده تلاش میکند «عدالت» را سر و ته برقرار کندو مزیتهایی را نادیده بگیرد که هر یک از اعضای این گروه سهنفره طی زمان به دستآوردهاند و در نقش خود جا افتادهاند و نمونهای خوب و عملی از همکاری اجتماعی ازراه تقسیم کار را شکل دادهاند. پرنده گروه سهنفره را مجبور میکند تا ایدهیمزیت نسبی را رها کنند، [ایدهای] که در کتاب «اصول اقتصاد سیاسی و مالیاتستانی»(۱۸۱۷) اثر دیوید ریکاردو و در فصل ۸ کتاب «کنش انسان» اثر میزس بیان شده است. مزیتنسبی نظریهای است که میگوید هرکس کاری دارد که با کمترین هزینه فرصت برای خودشانجام میدهد. این کاری است که اگر میخواهند خودشان و دیگران بیشترین بهره را ازطریق مبادله ببرند، باید آن کار را انجام دهند.
احتمالا سوسیس واضحترین نمونهی مزیت نسبی در این داستان است.پرنده و موش ممکن است به خوبی بتوانند وظایف خود را با هم جابهجا کنند (گرچه که گمانمیکنم تیزبینی پرنده، توانایی پرواز و تجربهاش در پیدا کردن شاخه برای ساختآشیانه او را بهترین فرد برای جمعآوری چوب در میان این گروه سه نفره میکند) اماسوسیس هر شب با یک هدف مشخص آشپزی میکند. «زمانی که وقت صرف غذا نزدیک میشود، اودر حلیم یا سبزیجات میغلتد و در نتیجه همهچیز چرب و خوش نمک و آماده خوردن میشود.»چاشنی زدن به غذا به وسیله تناش، هزینهی فرصت اندکی برای سوسیس محسوب میشود(حتی برای موجود ذیشعور) اما هزینه فرصتی زیاد برای پرنده یا موش است- بهویژه باتوجه به این که آنان بهتر از سوسیس میتوانند خانهداری کنند یا چوب جمع کنند، صرفنظراز این که چقدر شعور داشته باشند.
پیامدهای فاجعهانگیز انکار حقیقت مزیت نسبی در این داستان بهسرعت روشن میشود. سوسیس را که برای جمع کردن چوب فرستاده میشود، سگی میخورد.موش تلاش میکند تا با بدن خود به سبزیجات توی ظرف آب جوش چاشنی بزند، اما درجا براثر سوختگی میمیرد. و پرنده که عصبانی است و هول کرده، شروع میکند چوبها را بهاطراف خانه پرت کند. اما چوب توی اجاق میافتد و خانه آتش میگیرد. پرنده که میرودتا از چاه آب بکشد و آتش را خاموش کند، سطل توی چاه میافتد و او همراهش پایینمیافتد و غرق میشود.
آدام اسمیت به ما میگوید: «به نظر میرسد که عظیمترین پیشرفتو تحول در نیرویِ مولد کار، قسمت اعظم مهارت، چیرهدستی و قوهی تشخیصی که بهموجبِآن نیروی کار به هر طرف هدایت یا اعمال میشود، از محلِ تقسیم کار بوده است.»
اما ریکاردو و میزس مضافاً به ما متذکر میشود که نمیتوان کاررا تنها به روشهای سنتی تقسیم کرد. وقتی چنین کاری میکنیم—زمانی که مفهوم مزیت نسبی و روشی را که پیش پای ما میگذارد تابه بهترین و کارآمدترین نحو همکاری کنیم، نادیده میگیریم—عاقبتمان شبیه پرنده، موش و سوسیس میشود. و قطعاً آنها خوبو خوش تا پایانِ عمر در کنار هم زندگی نکردند.
توضیح بورژوا:برادران گریم در شهر هاناو متولد شدهاندو بیشتر آلمانیها با داستانهای شنل قرمزی، سفید برفی و هنسل و گرتل آنهارا میشناسند.«ویلهلم گریم» و «یاکوب گریم» که به ترتیب از سال ۱۷۸۵ تا۱۸۶۳ و از سال ۱۷۸۶تا ۱۸۵۹ زیستهاند، به عنوان محقق زبان و ادبیات نیزخدماتی را درزمینه علمی از خود برجای گذاشتهاند که از جمله آنهامیتوان به کتاب فرهنگ لغتآلمانی و کتاب زبانشناسی آلمانی اشاره کرد. فهرست کتابهای ایشان را در آدینهبوکدر اینجامییابید
برچسب:
نویسنده: حسن