1- پرسش یا ماجرای بهتری و برتری علم یا ثروت را دست کم سه نسل (نسل پریروز و دیروز و امروز) در دورههای آموزشیِ مختلف تجربه کردهاند. پرسش از بهتری این یا آن یک، در ظاهر نشان از حق انتخاب مخاطب داشته و دارد لیکن به گواهی تاریخ، ایرانیان، شقوق متفاوت و مختلفی برای چگونه زیستن نداشته اند. شق اصلی، همان بود که فرمانروایان و حکام دیکته میکردند؛ هرچند در دیروز و قبل از آن، پاسخهای شاگردان، حکایت از گرایش به دانش و علم داشت، اما واقعیات زندگی امروزی و جاری جامعه نشان میدهند که اکثریت آموزندگان مقاطع مختلف ِ تحصیلی، دستیابی به ثروت را انتخاب میکنند؛ و حتی اگر به تحصیل دانش هم باور داشته باشند، اما به این نتیجه روشن رسیدهاند که گردآوری خرمن معرفت، بدون داشتن ثروت و نفوذ، باد به غربال پیمودن و آب در هاون کوفتن است.
2- بیش از یک دهه است که در قامت معلم در نظام آموزشی کشور با دانشجویان تعامل دارم. به اقتضای رشته تحصیلی و مواد تدریسی، بهتری علم یا ثروت، یکی از مباحث کلاسهایم بوده و هست. قریب به یقین، دانشجویانی که ادامه تحصیل را به مثابه یک «ارزش» برگزیدهاند، به پنج درصد هم نمیرسند. مابقی، تنها راه پیش رو را ورود به دانشگاه میدانند و به آن امید که «وسیله» دستیابی به شغل و در نتیجه درآمد و ثروتی بشود تا گریبان خود و اطرافیان را از فقر برهانند. این تغییر ارزشی، نیازی به پیمایش ملی– از نوع پیمایش مشهور اینگلهارت– ندارد، چرا که در یک تحلیل سردستی، آمار داوطلبان ورود به رشتههای «آینده ساز» را میتوان با داوطلبان ورود به رشتههای مظلوم و فروکوبیده علوم انسانی مقایسه کرد و گرایش به ثروت و سرمایه در میان نوجوانان و جوانان ایرانی را اندازه گرفت.
3- این دوپاره – گفتار، مقدمه ورود به ماجرای کاریکاتور روزنامه قانون و موضوع کهنه ناشدنی علم و ثروت است. واقعیت این است که با خواندن این خبر، اصلا دچار بهت و حیرت نشدم. از آن رو که در محاق بردن روزنامههای منتقد ِ مسئولان در دو دهه اخیر، تبدیل به قاعده شده است. عوامل مختلفی در سقوط ارزش دانش و نیز فروافتادن بخش زیادی از جمعیت کشور به زیر خط فقر مؤثر بودند. شناختن این عوامل و تعیین میزان وزن و تأثیر آنها کار ممکنی است. هرچند برای کسانی مفید و مطلوب نیست. میزان دریافتی معلمان در سالهای اخیر نسبتی با سرعت تصاعدی نرخ خوراک و پوشاک و خرید مسکن و میزان اجاره بهای منزل و... ندارد. اکثر معلمان در کشور، درگیر معضل شکاف بین درآمد و هزینه هستند. وضعیت زندگی فقیرانه معلمان مایه ابتهاج و افتخار نیست، بلکه عامل سرافکندگی عاملان و مسببان اینچنین زندگیِ سطح نازلی است. به باورم، شاکیان محترمی که گویا نگران شخصیت معلمان هستند، بهتر است نگران معلمانی باشند که در زیر باران و منتظر خط اتوبوس و تاکسی، غرق گل – آب ماشینهای تکسرنشین 200 و 300 میلیونی میشوند (ارقامی که در گنجایش علم معلم نیستند)؛ نگران فروش اعضای بدن معلمان برای پرداخت هزینه درمان زن و فرزندانش باشند؛ نگران شرمساری معلمان در مقابل صاحبخانهها باشند؛ نگران خانه به دوشی سالانه معلمان ِ مستأجر باشند که مجبورند درآمد یک ماهه را صرف جابهجایی کتابهایشان از این خانه به آن یکی کنند؛ نگران عرق خجالت معلمان، زیر نگاه پرسشگرِ فرزندانشان برای پارگی و مندرسی لباسهایشان باشند؛ نگران کفش و لباس وصله پینه شده معلم در حضور شاگردانشان باشند؛ نگران شرمندگی معلم بابت خستگی در منزل و محیط کار به علت چند شغلی بودنش باشند؛ نگران آن باشند که چون فقر از در وارد شود، ایمان از پنجره به در میرود.
کاریکاتور روزنامه قانون، موجب وهن به مقام و شأن معلم نبود؛ از آن رو که این شأن و مرتبه، سالهاست هزینه توهم سیاستمدارانی شده که روشنفکران و اهل دانش را بزغاله فرض کردند.کاش، شاکیان بخواهند و کاش بتوانند پدیدآورندگان اوضاع نابسامان اقتصادی و فرهنگی و آموزشی را در جایگاه متهم بنشانند.