خرید بک لینک


سلاااممو دروود

با قسمت دوازدهم تشریف آوردمممم

داستان دختر عموی عزیزمواقعا نرسیدم بنویسم این جاسوس هم کهمیبینین تو عید نشستم نوشتم ذخیره داشتم خدارحم کرد بهم..بخدا مدرسه ها شروع نشدهمعلما امتحان گرفتنو شروع کردن...
بهاحتمال زیاد هفته بعدی نمیتونم بیام امتحانام شروع میشه همشم پشت سر همه..همه همدرسای مهمه ولی هفته آیندش با دست پر میام قول میدم واقـــــــــــــــعا ببخشید میدونم بد قولی کردم ولیواقعا نرسیدم..حالا برید ادامه همراه با آب قند..آآآآ راستی این پوستر اصلیداستانه..^^
یکممرموزه ولی تمام نکته های داستان توشهه..


برچسب: نویسنده: حسن تاريخ: جمعه 22 فروردين 1393 ساعت: 23:24

صفحه بندی