خرید بک لینک



شخصى دست و پایش قطع شده بود، هزار پایى را دید و آن را کشت ، صاحبدلى از آنجا عبور مى کرد، آن منظره را دید و گفت :
((شگفتا! آن جانور با هزارپایى که داشت ، چون اجلش فرا رسیده بود نتوانست از چنگ بى دست و پایى بگریزد.))

چون آید ز پى دشمن جان ستان

ببندد اجل پاى اسب دوان

در آن دم که دشمن پیاپى رسید

کمان کیانى (276) نشاید کشید

برچسب: نویسنده: حسن تاريخ: سه شنبه 26 فروردين 1393 ساعت: 12:53

صفحه بندی