خرید بک لینک
سلام به همه ی عاشقای عزیز

روزتون مبارک

نمیدونم چرا ولی این شعر و واسه دخترک گدایی نوشتم که حرفش و اگه بشنوین بد نیست:

الا ای ره گذر من گر چنین بیگانه بر گورم

نمی دانی چه میدانی که آخر چیست منظورم

تن من لاشه ی فقر است،منم زندانی زورم

کجا خواستم که من مردم،حقیقت کرد مجبورم

چه ساعت ها که سر گردان به ساز مرگ رقصیدم

در این دوران آفت زا نمی دانی که اخر چیست منظورم

ببین پایان کارم را فتادم در شب ظلمت به خاک قبر بوسیدم

ز بس که با لب مهنت زمین فقر بوسیدم

چنین افسانه بر خانم ببین پایان کارم را

کجا خواستم که من مردم حقیقت کرد مجبورم

برچسب: نویسنده: حسن تاريخ: سه شنبه 26 فروردين 1393 ساعت: 13:01

صفحه بندی