سال...
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
من همچنان مبتلایم به درد انتظار،که گذر عمرم را جشن بگیرم،به امیدی که سال نو تو می آیی،ومن زنده می مانم.
.........
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
این آدمیان دردمنداین همه آدم بی درد«انتقال درد»باید پایگاه شاعران باشد.
عصر جمعه سوری
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
دردی است،دردی است که از من بههیچکس کوچ نمی کند.از سال گم شدنت در مه،هر روزم، عصر جمعهاست، بدون هیچ سوری.
اژدهای سیاست و...
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
در آلمان تحت سیطره فاشیسم هیتلری بنیان کجی درخصوص استانداردیزه کردن زندگی بیرونی و درونی انسان نهاده شد.فاشیسم، هر چند بهمخالفت با کاپیتالیسم برخاسته بود، اما برای رسیدن به اهدافش از دستاوردهای فکری وصنعتی همین نظام بهره های بسیار برد. در نظام هیتلری اصلی پدید آمد که انسانبودن انسان را با معیار نژاد...
تقسیم کار؛ داستان موش، پرنده و سوسیس از سایت: بورژوا
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
سارا اسکوایرمترجم: محسن محمودی یکی بود، یکی نبود. یک موش و یک پرنده و یک سوسیس بودند که باهم زندگی میکردند. آنها مدت زیادی در صلح و صفا، خوبی و خوشی با هم در یک خانه بهسرمیبردند و هر روز به مال و منالشان افزوده میشد. کار پرنده این بود که هر روزبه جنگل پرواز کند و چوب و هیزم جمع کند. وظیفه موش این بو...
1
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
اسماعیلت منم؛به حرف هیچ فرشته ای گوش مسپار؛زنها به هر رنگی در می آیند.
یاد
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
غرق می شوم در یادت،ثابت کن که با کوسه ها فرق داری...
.
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
سه شنبه سیزدهم اسفند از ساعت 14، در آمفی تئاترمرکزی دانشگاه، گفتاری خواهیم داشت با موضوع «بیگانگی کافکایی، واکاوی داستان مسخ ».
سفر از خاک...
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
از خاک ماه دی که جوانه زدم، دوردسترا می خواست چشمان سبز مادرم ؛در آنسوی ناکرانمند؛گفت: آنجا طفلانی پوست کشیده اند براستخوان ؛گفت: مادرانی در حستجوی طفلکانشان،ناامید،هر پاییز، زمین می شیارند با دستانیساییده ی بمبهای قدرت و خون و تجاوز؛ و نمی یابند،پای بر پای سبزواری نهادم که به آبی-رود شریعت راه می ش...
از هذیانهای شبانه
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
حس سربازی را دارم که گفتند مفقود شده؛حس همان سرباز را دارم که حالا در می زند؛کسی باز نمی کند در را،کسی درآغوش نمی کشد مرا،جز «او»،«او» که بوی آغوش و بوی موی «تو» را دارد«تو» می خواستی من به دل دشمن بزنم.زدماما نمی دانستم «تو» از پای می افتی.
دروغگویی، همان قتل است
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
کافکا به درستی گفته: نوشتن، بیرون جهیدن از صف قاتلاناست.بدون آنکه اما و اگری بر این ادعای محکم بگذاریم، می پذیریم.اما کافکا، دراینجا، تنها وضعیت قاتل نشدن را نشان داده است.در هر عمل قتل، سه عنصر وجود دارد:قتل، قاتل و مقتول. با معادله کافکا، می شود از قاتل بودن جهید. جهیدن از قتل باعمل نوشتن دچار دگر...
سیطره قدرت بر ذهن
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
ظرفچندماه گذشته در کتابها،رساله ها و نوشتارهایی(= مقالات) که می خواندم، و از میاناین همه نکات و موضوعات جالب در حوزه فلسفه،جامعه شناسی و ادبیات، دلم می خواست کهبه موضوع "زندانی شدن" بپردازم.هرچند می دانید که بسیاری از صاحبنظران وبزرگان اندیشه به بررسی این دال و مدلولهای آن پرداخته اند و بی شک، ذهن م...
جنگل جان و جنگ
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
این گزارش در صفحه 17 امروز(26 بهمن 1392) روزنامه شهروند درج شده است.نمی شود خواند و عزادار نشد. عزادار وجود جنگ. جنگ، جنگل وجود آدمی را می سوزاند؛ چه برای آنانی که درگیر بوده اند و هستند چون حسین آقا، و چه برای ما، که چون نبودیم، دچار موج نبودن در جنگ شدیم. زهرا مشتاق روایت اول، لیلا لیلا آرزوهایش خ...
«قرار»
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
«قرار» مرا به هم زده ای بانو؛با نیامدنت.من فصلها را می شمارم که زودتر رسیدم،چند قرن زودتر؛و توتنها چند قرن دیرتر نیامدی،این قرار در چهارراه هیچ جهانی به هم نمیرسد.به پاسبان می گویم: «قرار» دارم.می خندد به بی قراری ام....
ادامه گستره عمومی- ییفات گاتمن و جفری سی. گولد فارب---- ترجمه خیام عباسی
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
بدون چیزی كه متعلق به ما باشد، ما خود باثباتی نداریم و بااین حال، تعهّد و تعلق كلّی به هر واحد اجتماعی به معنی نوعی نوع دوستی است. حسانسان بودن ما میتواند از وارد شدن به واحد اجتماعی وسیعتری ناشی شود؛ حس شخصیّتما میتوان از شیوه های جزئی ای به وجود بیاید كه در آنها ما در برابر كشش مقاومت میكنیم. وضعی...
-
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
شب و روز،تفسیری از چشمهای توست وقتی:می بندیو باز می کنی؛تئوری ها، همه تعبیرهایاین شعبده بازی اند.
تو بنشین
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
تو بنشینمن قهوه میxad آورممن ترانه می xadگویممن شعر می xadخوانممن آه می xadکشمتوتنها، کاری بکن که رفتن فراموشت شود...
--
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
موهایت را به گلدان سبزه ی عید ریختم.سال نو، سال شراب شد.
اژدهای سیاست - مارمولک سکس
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
آنچهدر پی می آید، مروری شتابزده است بر ناگفته ها. نشستن در کنار امور زندگی روزمرهیا آنچه که زیمل . لوکاچ و... پروبلماتیک زندگی روزمره می نامندش. بالاخره بایدوارد این حوزه شد.می دانم سخن گفتن از حوزه ای به نام ....؟؟؟؟ هنوز هم در بخشی ازبدنه دانشگاه ما جایی ندارد. یا دست کم، پتانسیل آن را دارد که تبد...
بازی
-
تاریخ: 1393/1/22 ساعت: 23:23
یعنی فقط بچه ها دل دارند بازی کنند؟!نمی شود من با موی سفید،و تو با همه جوانی ات،هنوز بچه های کوچه باشیم؟تو چشمانت را ببندی،و من ،هی دور تو بگردم...